زين الدين محمود واصفى

186

بدايع الوقايع ( فارسى )

متردد و مقدم شما را مترصدند ، در رفتن اگر طريق سرعت مسلوك داشته شود دور نيست . بعد از تقبيل آن آستان ملك‌آشيان آن قصايد معروض داشته شد . آن‌جناب را كيفيتى و تغير غريبى دست داده ، فرمودند كه : در اين پنج روز هرچند رخش سعى ما در ميدان بيان جولان نمود ، جز مقطع يك قصيده از قصايد نتوانست پيمود و اين‌چنين كارى در سلسلهء شعرا از هيچكس منقول نيست . اتفاقا همان زمان خبر رسيد كه حضرت عبيد اللّه خان به شهر نزول فرمودند . در ملازمت خواجه متوجه آن آستانه گرديدم و به ملاقات و التفات آن حضرت مستسعد شدم . حضرت خان از خواجه پرسيدند كه به جواب قصايد مولانا كاتبى هيچ مشغولى نموديد ؟ خواجه فرمودند [ كه : ] جناب مولانا واصفى گلهاى گلزار معانى را بر وجهى چيده كه بجز خار حيرت و خاشاك حسرت در دست ما چيزى درنيامد . اگر كاتبى در اين عصر مىبود ، حلقهء بندگى او در گوش و غاشيهء هوادارى او بر دوش مىكشيد . حضرت خان آن قصايد را ( 40 a ) طلبيد و به رغبت تمام اصغا فرمود و گفت : خود را در عجب حالتى مىيابم ، از آن مىترسم كه ناگاه آن عرق حسد نباشد كه به حركت آمده است . خواجه فرمودند كه : بنده را نيز همين حالت واقع است . اما ظاهر است كه اين حسد نيست ، زيرا كه حسد تمناى زوال نعمت است از غير و اين حالت از اين قبيل نيست ؛ در عرف اين را رشك و غيرت خوانند . بعد از آن حضرت خان فرمودند كه : شنيده‌ايم كه مولانا واصفى حافظ خوش‌آوازند [ و ] قرآن را به غايت « 1 » خوب مىخوانند ، چه باشد اگر عشرى قرائت فرمايند . چون به تلاوت شروع نموده شد ، حضرت خان را رقت و اهتزاز و تواجد لاكلام از استماع كلام دست داد ، بعد از ختم فرمودند كه : [ بيت ]

--> ( 1 ) - نسخ ديگر : بسيار